روزهای گرم امرداد

سلام دوستای مهربونمقلب

بابت تبریک هایی که برای تولدم فرستادین ممنونم.قلب انشالا بزرگ میشم میام تولدتون رو تبریک میگم جبران میکنم!هورا

مامان و بابا میگن روز به روز که میگذره من خواستنی ترقلب و شیرین زبون ترقلب و البته خرابکارترآخ میشم!

معمولا حرفای اطرافیان رو با تکرار حرف خودشون به صورت سوالی!! جواب میدم!! نیشخند

مثلا مامان میگه آوش اگه این کارو تکرار کنی عصبانی میشم!!منتظر

من با زل زدن توی چشمای مامان و بالا دادن ابروهام با اون صدای نازک و کوچولوم میگم: عَبَصانی میشی؟؟ 

و مامان خندش میگیره و من میفهمم دیگه عبصانی نمیشه!! نیشخند

یا مثلا بابا میگه: آوش دست نزن!منتظر

و من: دست نزنم؟؟

انقدر با مزه این سوالا رو میپرسم که خندشون میگیره و جو عوض میشه کلا!!از خود راضی

رنگ مورد علاقم آبیه و دوست دارم از هر چیزی آبیش رو داشته باشم! قلبو میدونم که رنگ مورد علاقه آویسا صورتیه!  هر چیز صورتی توی خونه ببینم میگم این ماله آجی آبیساس.

حتی توی تلوزیون چیزی صورتی ببینم میگم: آجی آبیسا صویَتی دوس دایه!

عاشق شیرینی و شکلات و قند و نباتم!!نیشخند

تا چشمم به قندون میوفته میگم مامان من دونه بردایَم؟ ایجاجه هستاااا!!

منظورم اینه که یه دونه بردارم!!زبان

روزی چندبار پله های ساختمون رو میرم پایین تا برم پیش مامان جون و چون مامان یه بار بهم گفت یا علی بگو برو پایین حالا هر موقع میخام برم پایین میگم مامان علی بیگما!!

چند شب پیش رفتیم تو پارک . دنبال علی پسر داییم میدویدم که خوردم زمین مامان اومد گفت چرا افتادی؟ و من گفتم: تقصی علی بود!! (تقصیر علی بود)تعجبخنده

چند روز پیش مامان داشت کیک میپخت. آویسا پرسید مامان چه کیکی میپزی؟از خود راضی

مامان گفت کیک خرما!لبخند

و من داد زدم: ای بَل کِک هُما!! (ای ول کیک خرما!!)هورا

 

راستی چند روزیه با پوشک خداحافظی کردم!! انقدر توی این هوای گرم راحت شدممممممژه

پسر خوبیم و خیلی خوب همکاری میکنم! فقط گاهی وقتا فراموشم میشه!! خجالتو کار که از کار گذشت تازه یادم می افته پوشک ندارم!!خجالت

دیروز از دسشویی اومدم بیرون مامان میخواست شلوارمو بپوشونه گفتم خودم میپوشمعینک

مامان گفت برو روی فرش و بپوش. گفتم نه!! آبیسا روی لُمبِ میبینه عیبه هااااااا!!!بازنده

لُمب یعنی مبل!!!!تعجبقهقهه

الان مامان هر چی فکر میکنه بیشتر شیرین زبونی هامو یادش نمیاد!! چشمک

بریم سراغ عکسسسسقلب

 

 

 

 

وقتی آوش شکلات میخوره و بابایی شیطنت میکنه!!

 

 

چند شب پیش بابایی یه هندونه بزرگ خریده بود به مامان پیشنهاد داد برای آوش مثله آویسا شورت هندونه درست کن! از خود راضی

ولی من حاضر نبودم شورت رو بپوشم یکی هم برای آویسا درست کردن تا منم نگاه به آویسا کنم بپوشم ولی باز هم همکاری نکردم!!! نیشخند

بیاین بشینین میخام براتون هندونه قاچ کنم!عینک

 

 

به به چه هندونه ای!!قلب

 

 

این تنها عکسیه که تونستن از من با شورت بگیرن!!نیشخند

 

 

عید فطر با خانواده بابایی رفتیم گردش.هورا خیلی بهم خوش گذشت

 

گاهی مواقع در حد چند ثانیه دستامو مثل عکس پایین میگیرم و می ایستم. انقدر مامانی خوشش میاد ازین حالتم که نگووووقلبقلب

 

 

 

اینجا دارم برای موتوری که اونجا بود ذوق میکنم!!زبان

 

 

حسابی با کامیونم بازی کردمتشویق

 

 

اینم دوست خوبم پارسا جونقلب

 

 

 

یه روز گرم تا بستونی با آبیسا توی استخر کلی آب بازی کردیماز خود راضی

 

 

 


 اینم از امرداد داغه داغه امسال!!چشمک

تابستونم داره تموم میشه!!! چقدر زود میگذرن روزها!! آخ

 

 

/ 12 نظر / 120 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سپیده عمه آریانا

قربون این گل پسر بشم که 1000 ماشااله چه عسلی شده جیگرتو برم وروجک ناز و دوست داشتنی و شیرین زبون . مستقل شدنت مبارک الهی همیشه شاد و سلامت و خندون باشی و خداوند همیشه حافظت باشه آوش نازم . بوووووووووووووووووووووووووووووووس به روی ماه گل پسر [ماچ][قلب][بغل][گل][گل][گل]

سپیده عمه آریانا

قربون این گل پسر بشم که 1000 ماشااله چه عسلی شده جیگرتو برم وروجک ناز و دوست داشتنی و شیرین زبون . مستقل شدنت مبارک الهی همیشه شاد و سلامت و خندون باشی و خداوند همیشه حافظت باشه آوش نازم . بوووووووووووووووووووووووووووووووس به روی ماه گل پسر [ماچ][قلب][بغل][گل][گل][گل]

مهسا مامان رها

سلام به اوش كوچولو و مامانش[گل] اي جونم اين پسري رو با ٌاون مدل حرف زدنش...[ماچ] ماشاا.. چه نازي تو خاله جون. به خونه ي ما هم يه سر بزنين, يه دخمل كوچولو منتظره[بغل]

غزااال

نفس منننن :-* اي خداي من سيبيلاشو :))) مرد كوشولو ... بزرگ مرد كوچك[نیشخند][ماچ]

غزااال

من فداي اون رنگ موهاااااش آخههه[ماچ] رنگ گندمه[ماچ][ماچ]

نبات

ای جونم [بغل] عکس با سیبیل رو نگا[خنده]

ثنا

[ماچ][ماچ][ماچ]