اولین سال نو

امسال اولین سال نو بود که من کنار خانواده خودم بودم.از خود راضی مامان و بابا و خواهر جونم از حضور من خیلی خوشحالن. قلب

درست در لحظه سال تحویل همون لحظه ای که بمب میزنن!! نیشخندمن یه لگد جانانه به شکم مامان زدم تا این لحظه رو براش هر چه بیشتر به یادموندنی بکنم. زبان

امیدوارم این 3 ماهه آخر هم به سلامتی تموم بشه و من به دنیا بیامخیال باطل

/ 1 نظر / 56 بازدید
بابایی

منم امیدوارم و برای سلامتی تو ومامان فاطمه دعا می کنم.[قلب] برای دینا اومدنت لحظه شماری می کنم گل پسر بابایی[ماچ][بغل]