سلام دوستان.قلب

مامان فِطِمه!! نمیدونه از کجا شروع کنه و احوالات این روزهای منو چه جوری توصیف کنه!! از شیطنت هام بگه؟؟ آخاز شیرین زبونی هام بگه؟قلب از بد قلقی هام بگه!!گریه از کجا بگه؟

مامان و بابای من از دنیای پر از شر و شور پسر بچه ها چندان خبر نداشتن!! از بچه داری فقط دنیای صورتی و ملیح دخترونه رو میشناختن!! مژه

ولی من یه دنیای کاملا متفاوت رو بهشون نشون دادم پر از شر و شور و شیطنتنیشخند

تا دلتون بخواد آویسا رو اذیت میکنم!!!!شیطان اکثر مواقع عمدا سر به سرش میذارم و خوشم میاد جیغش در بیاد!!شیطان ولی گاهی که پسر خوبی هستم و به حرفش گوش میدم دوتایی بازی میکنیم این جور وقت ها مامان فرصت میکنه کمی با عشق به ما نگاه کنه و قربون صدقمون بره!!قلب

گاهی اوقات که مامان میخاد ابهت و اقتدار به خرج بده و با لحن قاطع بهم میگه یه کاری بکنم من ابهتش رو میشکنم!! 

کلا حال مامان گرفته میشه!! شیطان

مثلا مامان میگه آوش چرا اسباب بازی هاتو ریختی 

من میگم: چون دوس داشتم بریزم!!

مامان زود بیا جمع کن

من: دلم نمیخواد جمع کنم خودت جمع کن!!

 

اینجور وقتا مامان دلش میخاد سرش رو به دیوار بزنه!!آخ

چنتا از کلمه هایی که با مزه میگم:

 

دُمکه: دکمه

امسالتیز: اسمارتیز

لفطن: لطفا

سوییش: سوییچ

تُمخه: تخمه

چاگ کن: قاچ کن

مَگازه: مغازه

نگاشی: نقاشی

الان کلمات بیشتر به فکر مامانی فطمه نمیرسه!!

راستی مامانم تغییر شغل داده و یکی از دلایلی که انقدررر کم پیدا شده همینه. مامان مدتیه یکی از آرزوهاشو دنبال کرده و با مهسا جون دوتایی آتلیه افتتاح کردن.خیال باطل الان خیلی وقته درگیر دوره دیدن و کارای راه اندازی بودن و بهدشم که هفت خان گرفتن مجوز آتلیه رو طی کردن 

چندتا عکس میذارم که تو آتلیه ازم گرفتن

البته من کلا یه بار رفتم آتلیه ماماننیشخند 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه ۳ دی ۱۳٩۳ساعت ٢:٢٩ ‎ب.ظ توسط ماماتِمه | نظرات ()
مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه