تعطیلات نوروز 93

خووووب بالاخره اومدیم تا خاطرات عید رو ثبت کنیم.34019_j4m1w5950m851i23.gif

امسال سومین عیدی بود که من کنار خانواده بودم. البته سال اولش تو دل مامان بودم!!470017_sweatdrop.gif
مامان و آویسا از عصر داشتن تدارک میدیدن و سفره هفت سین درست میکردند

 

 

 

 

مامان یکی یکی چیزایی که تو هفت سین بود بهم نشون داد و برام توضیح داد منم کمی نگاه کردم و دست زدم و دیگه بی خیاله هفت سین شدم!لبخند

ولی روزهای بعد که مهمون اومد و بچه های مهمونا دست میزدن با خودم گفتم پس چرا من دست نزنم؟  شیطانو خلاصه شروع کردم به خرابکاری و مامان هم مجبور شد هفت سینش رو روز دوم فروردین جمع کنه!!!81872_ghayem.gif

 بعد از سال تحویل رفتیم خونه مامان جون شیرین و بابا حاجی. مامان و مهسا میخواستن از من و آرسام جون عکس بگیرن. آرسام پسر خوبی بود و قشنگ ایستاده بود ولی من رسما کچلشون کردم29682_gholi_poshte_parde.gif تا میومدن عکس بگیرن یه تکونی میخوردم مهسا انقدر حرصش گرفته بود!!56562_ghati1.gif . و مامان هم تند تند قربون صدقه ام میرفت!!84762_(24).gif

 

 

 

اینم دیگه کمال همکاری من!!

 

 

کلی مهمونی رفتیم و من انقدر خوشحال بودم که نگو. تا جایی که در توان داشتم سنگ تموم گذاشتم و شیطونی کردم!! میرفتم تو بغل صاحبخونه مینشستم با وجودیکه بعضیاشون رو اصلا تاحالا ندیده بودم!! مثلا خاله بابایی رو اولین بار بود میدیدم و رفتم تو بغلشون نشستم.6322_bi_dandon.gifمامان میخواست ازم تو بغل خاله عکس بگیره که لنز دوربین گیر کرد و چند روز بی دوربین بودیم!

میرفتم در کمد دیواری صاحبخونه رو باز میکردم.

مامان سرش رو میچرخوند و بعد میدید من درحالی که یه میوه خوری بزرگ کریستال از رو میز برداشتم وسط هال ایستادم!! 59292_(5).gif

اون رو میگرفت و تا میومد بذاره رو میز من میرفتم ترتیب جعبه دستمال رو میدادم!!! 19482_eva.gif

اصلن یه وعضی!!

بعضی جاها منو نمیبردند!! و همش میگفتن وااای آویسا اصلا ازین کارا نمیکرد!! 364219_no.gifچند روز که هی رفتیم مهمونی و مهمون اومد بعدش یه روز خاله فاطمه اینا با کیان اومدن خونمون16069_give_heart.gif

من یه کوچولو فقط همون اول کیان رو هل دادم!!29682_gholi_poshte_parde.gif باور کنین فقط همون اول بود!! ولی دیگه کیان ناراحت شده بود408019_hanghead.gif و تا من میرفتم جلو اون از من دور میشد و ترجیح میداد با آویسا بازی کنه!!176019_drtboeiwydmrw9jt.gif

با وجود این با هم بازی میکردیم اسباب بازی هامو گاهی بهش قرض میدادم. با هم دیگه ددر رفتیم و بازی کردیم خیلی بهمون خوش گذشت.18672_bandari.gif

هیچ کاری سخت تر از این نبود که من و کیان رو توی یه کادر عکس جا بدن!! همش یکیمون وول میخورد یا فرار میکرد یا اون یکی رو اذیت میکرد خلاصه نمیشد عکس گرفت!!. 55342_(69).gif

 

اینجا آویسا داره سعی میکنه ما دوتا رو همزمان تو کادر نگه داره!! میدون نقش جهانه

 

107416_smiley_tools_4.gif107416_smiley_tools_4.gif107416_smiley_tools_4.gif107416_smiley_tools_4.gif107416_smiley_tools_4.gif107416_smiley_tools_4.gif 

 107416_smiley_tools_4.gif107416_smiley_tools_4.gif107416_smiley_tools_4.gif107416_smiley_tools_4.gif107416_smiley_tools_4.gif107416_smiley_tools_4.gif

 

کیان جون یادته اومدم قشم منو بردی موتور سواری؟؟ الان منم تو رو میبرم الاغ سواری!!!!59292_(5).gif

 

 

بذار آتیش روشن کنم یه چایی برای مهمونم دم کنم!

 

 

اینم آقا کیان با یه ژست قشنگاسمایلی های جینگیلی

 

 

با هم کلی خاک بازی کردیم!! من حال نداشتم مثه کیان بشینم و خیلی راحت و خاکی برخورد میکردم و پهن میشستم رو زمین!!703419_teehee.gif

 

 

دیگه آخراش خلافم سنگین شد و از خاک بازی به گِل بازی رسیده بودم!!89020_cool.gif

 

 اسمایلی های جینگیلیاسمایلی های جینگیلیاسمایلی های جینگیلیاسمایلی های جینگیلی

 اسمایلی های جینگیلیاسمایلی های جینگیلیاسمایلی های جینگیلیاسمایلی های جینگیلیاسمایلی های جینگیلی

 

شبش رفتیم خونه مامان جون شیرین سر زدیم آرسام جون هم اونجا بود.

من و کیان حسابی لپامون توی آفتاب گلی شده بود.خجالت

اینجا هم محبت من فوران کرده و دارم آرسام رو بوس میکنم!

 

 

تعطیلات خیلی خوبی و حسابی خوش گذروندم.

13 فروردینم که بارون بارید رو سرمون و تفریحمون خراب شد!! آوش با حسرت به بیرون نگاه میکنه!!!315419_sad.gif

 

 

فکر کنم روز چهاردهم فروردین بود که رفتیم پارک تا من و آویسا بازی کنیم اونجا یه خانومی با یه کوچولوی ناااز اومدن سمت ما و اون خانوم با اشاره به من گفتن این آوشه؟از خود راضی

مامان متعجب گفت بله شما؟تعجب

و فهمیدیم ایشون از خواننده های خاموش وبلاگمون بودند. قلبخیلی از دیدنشون خوشحال شدیم. ساکن بوشهر هستند و دیدنشون توی پارک برای ما خیلی جالب و خاطره انگیز بود.خیال باطل فقط مامان بعدش کلی حرص خورد که چرا یادش رفته یه عکس از من و امیر علی جون پسر نازشون بگیره.آخ

خوب فهلا بای بای دوست جونیااا2542_gholi_bye_bye.gif

[ پنجشنبه ٢۸ فروردین ۱۳٩۳ ] [ ۱:٥٠ ‎ب.ظ ] [ ماماتِمه ]

[ نظرات () ]

آخرین روزهای سال 92 چگونه گذشت!!

سلام دوستای خوب و مهربونم768719_nhsatkt0wbyybq9t.gif

عید همگی مبارک369519_flower5.gif

امیدوارم حالتون خوب باشه و روزهاتون همه رنگی رنگی و شاد باشه.385119_rainbowed.gif

قراره مطالب جامونده از سال گذشته رو بنویسم.81872_ghayem.gif .

یه روز رفتیم آرایشگاه و عمو موهامو کوتاه کرد.

بعدش برام جِل زد!! و موهامو سیخ سیخی کرد!! نگاااه56562_ghati1.gif

 

 

این بار هم خیلی پسر خوبی بودم و کامل همکاری کردم16069_give_heart.gif

بهدش یه روز رفتیم یه جایی و آتیش روشن کردیم و همه بپر بپر میکردن من نمیدونستم جریان چیه!! اولین بار بود این کارارو میدیدم ولی خیلی ذوق زده بودم و هر کس از روی آتیش میپرید من با صدای بلند میخندیدم!!489719_gigglesmile.gif

خودمم تو بغل بابایی چند بار پریدم!!

 

اینم من و آتی! 2542_gholi_bye_bye.gif

 

 

 

بعدشم یه روز رفتیم یه جای پر گل من دوست داشتم همه گل ها رو بچینم!! خیلی ذوق زده بودم11192_gholi2.gif 


 

 

 

 

 

من و خواهر جونم636019_1237379fdqxrvb3f.gif

 

 

و اینم فصل بهار تقویممون

 

 

و تابستان فصل تولد من

 

 

مامان میگه:

واااای من نمیدونستم تفاوت دختر داری و پسر داری انقدر زیاده!!!396320_shout.gif

این آوش  نمیذاره من به هییییچ کاری برسم خیلی وروجکه و خیلی خیلی شیطونه به همه چیز دست میزنه و اصلا احتیاط نمیکنه!!263519_shakinghead.gif در حالی که آویسا به شدت محتاط بود و دست به هیچ کار خطرناکی نمیزد.

خیلی باید مواظب آوش باشم و همیشه دارم دعا میکنم خدا حفظش کنه و از بلاها و خطرها دورش کنه.314219_afnu1qmj1p9ox67a.gif

 

پسرکم با تموم وجودم عاااشق تموم شیرین کاری ها و شیطونیاتم.73819_f9p9q6rocg6q8ofw.gif

عاشق همه کارهای با مزه ای که میکنی هستم. همیشه بعد از خرابکاری بلدی چجوری من رو بخندونی!! 825817_clap2.gifبا اداهای بامزه و صداهای با نمکی که برام در میاری!!

دوستت دارم فسقلی خوشگلماسمایلی های جینگیلی

[ شنبه ۱٦ فروردین ۱۳٩۳ ] [ ۳:٠٠ ‎ب.ظ ] [ ماماتِمه ]

[ نظرات () ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه